بچه هاشیطنتوبا هیچ چیزتو دنیا عوض نمی کنند. دوران کودکی منم به شیطنت گذشت.پرُِ پرُاین سرتقی و چموشی، تو گرمای تابستان بجوری بالا می زد.بعضی از ظهر های تابستان همراه خواهر و برادرم بعد از خوردن یک پاتیل آبدوغ خیار عیونی که مغز گردو وکشمش فراوانی داشت همگی درازکش کله پا می شدیم.مادرم در این میان با یک بادبزن دستی بالای سرمان می نشست و مدام بادمان می زد تا از گرما کلافه نشیم بعدخودش از شدت خستگی همانطور نشسته با دهانی نیمه باز خوابش می برد .گاهی که از تشنگی چشماموباز می کردم ، زُل می زدم به مادرم. مثل همیشه موهاش از بغل چارقدش بیرون زده بود. صورتش سالها
برچسب:
نویسنده: النا مرادی
تاريخ: چهارشنبه
7 مهر
1395 ساعت: 18:17